بین خانواده مان غلغله بود دایی ام در خانه مان بود از چند روز قبل بحث سر رفتن به سفر بودسفری ڪه درآرزویش بودیم قرار بودمادرم برود ویڪی ازما….در دلم اشوب بود دلم به سویش پرواز میکرد. ازمدرسه به خانه امدم سفره را پهن ڪردیم و ناهار خوردیم معلم… بیشتر »

آخرین نظرات