به قلم خودم دخترم بروبخواب دیگه دیر وقته -مامان خوابم نمیبره بذار یکم بیشتر بازی کنم.. -نه عزیزم باید بری بخوابی الان وقت خوابته ــ پس بایدبرام قصه بگی وگرنه نمیخوابم ـــ مامان جان چرااینقداذیت… بیشتر »
آرشیو برای: "شهریور 1398"
بین خانواده مان غلغله بود دایی ام در خانه مان بود از چند روز قبل بحث سر رفتن به سفر بودسفری ڪه درآرزویش بودیم قرار بودمادرم برود ویڪی ازما….در دلم اشوب بود دلم به سویش پرواز میکرد. ازمدرسه به خانه امدم سفره را پهن ڪردیم و ناهار خوردیم معلم… بیشتر »
#به_قلم_خودم #چی_شد_طلبه_شدم . ? . تودوران دبیرستان عاشق? رشته پزشکی بودم بخاطر همین تجربیو انتخاب کردم با تمام وجودم درس میخوندم با نمره های خیلی خوب پیش دانشگاهی رو تموم کردم? تعریف های خوبی از دوستام درمورد دانشگاه نشنیده بودم? اما به… بیشتر »

آخرین نظرات